Quantcast
Channel: پایگاه خبرگزاری جمهور - پربيننده ترين عناوين :: نسخه کامل
Viewing all articles
Browse latest Browse all 31139

وزارت خارجه نباید جای زد وبندهای قومی باشد/ سیاست خارجی از کوچه و بازار جمع شود/ در دوسال گذشته منتصبین سیاسی، سفیر شده اند

$
0
0
فرامرز تمنا رييس مرکز مطالعات استراتيژيک وزارت امور خارجه افغانستان است. وی دارای دو سند دکتورا در رشته های روابط بين الملل و مطالعات بين المللی به ترتیب از دانشگاه های تهران و جواهر لعل نهروی هندوستان است. وی از ۷ سال بدينسو در دانشگاههای مختلف تدريس نموده و اکنون رياست افتخاری پوهنتون افغانستان که در عين زمان يک مرکز تحقيقاتي نيز مي باشد، را برعهده دارد.دکتور فرامرز تمنا از سال ۲۰۰۲ بعنوان ديپلمات در وزارت امور خارجۀ افغانستان مسئوليت های مختلفي را در سطح مديريتي به انجام رسانده و قبل از احراز ریاست مرکز مطالعات استراتیژیک، به حیث معاون سخنگوی وزارت امور خارجه ایفای وظیفه میکرد.وی نويسنده و مجری دو کتاب تحقيقاتی تحت عناوین "سياست خارجي ايالات متحده در قبال افغانستان" و "سياست خارجي افغانستان در سپهر همکاریهای منطقه ای (۲۰۱۴)" مي باشد؛ بيشتر از ۳۰ مقاله علمي و تحقيقي را در نشريات علمي-تحقيقي ملي و بين المللي به دست نشر سپرده است.تشکر آقای تمنا که فرصت تان را در اختیار خبرگزاری جمهور قرار دادید؛ نخست فشرده کلی سیاست خارجی را با محورهای آن مطرح بسازید تا اهمیت سیاست خارجی یک کشور را بدانیم...سیاست خارجی افغانستان تعریفی مجزا و متفاوت از سیاست خارجی سایر کشورها ندارد. شاید بهتر است بگویم، مؤلفه های آن چیست و چه تفاوت هایی می تواند ایجاد کند بین کارگزاران سیاست خارجی افغانستان و تصامیمی که گرفته می شود. سیاست خارجی به صورت عام مجموعه ای از تعاملات کشورها در محیط بیرونی شان گفته می شود؛ آنچه که کشورها تصمیم میگیرند و آنچه عمل می کنند که ارتباط داشته باشند، در ابعاد مختلف سیاسی، ارتباطی که بتواند تعریف کننده روابط یک کشور با محیط بیرونی باشد، در مؤلفه های سیاسی خارجی یک کشور گنجانده می شود.افغانستان از این تعریف مستثنی نیست، ما در طول صدسال گذشته، دیپلماسی مدرن در افغانستان تجربه کرده ایم. سیاست خارجی کشور متناسب با اقتضاآت ملی و بین المللی، متناسب با نیازهایی که در داخل کشور داشته در سیاست خارجی هم گمارده است. طبیعتا با توجه به این که محیط بین المللی، پیچیده و متحول شونده است، محیط منطقه ای و محیط داخلی نیز متحول شونده است. این باعث شده که سیاست خارجی یک سیر خطی در صد سال گذشته نداشته است. حرکت های سینوسی در سیاست خارجی به ویژه در کشورهای جهان سوم، امر طبیعی است اما در افغانستان این سینوس ها بیشتر دیده شده است که چند دلیل مختلف دارد:اول: در داخل کشور به صورت متواتر ساختارهای سیاسی عوض شده است، نظام ها سقوط کرده و دولت های دیگری آمده است، دولت های دیگر باعث شده است خط مشی های جدید به سیاست خارجی وارد شود. فضای پس از جنگ سرد و در این اواخر، خروج نیروهای بین المللی در سال ۲۰۱۴ میلادی، در کنش های سیاست خارجی افغانستان تاثیرگذار بوده است. به هرصورت چه سیاست خارجی را امر ثابت و پایدار بنگریم که در فضای پس از جنگ، چنین نیست و چی عنصر پویا که ویژگی سیاست خارجی در قرن ۲۱ است، افغانستان هر دو را تجربه کرده است. آنچه که در تعامل با سایر کشورها انجام می دهیم، به عبارت بهتر منابع تهدید، تامین امنیت و رفاه افغانستان در بیرون از مرزها به میان می آید، پای سیاست خارجی افغانستان در میان است.در سه سال اخیر بخصوص در شرایط کنونی، واقعاً افغانستان در محراق توجه جامعه جهانی قرار ندارد؟تا سال ۲۰۱۴ به صورت طبیعی در محراق توجه جهان بودیم. به صورت آنچه که نظم بین المللی اقتضا می کرد، کشورهای دنیا به افغانستان اهمیت قایل شدند. افغانستان از کشوری که سال های قبل، در انزوای سیاسی قرار داشت بیرون آمد، ما آنچه که در سیاست خارجی انجام میدادیم، بیشتر کشورهای دیگر انجام میدادند، این کشورها بودند که جایگاه ما را در سیاست خارجی خود تعیین میکردند، این سیر تحولات بین المللی به گونه ای بود که افغانستان چی میخواست یا نمی خواست در محراق توجه سیاست خارجی کشورهای برتر قرار داشت اما بعد از سال ۲۰۱۴، این امر متحول شد. به عبارت دیگر، خروج کشورهای همکار از افغانستان تغییر ماهیت کرد و حضورشان به ماموریت آموزشی و حمایتی تبدیل شد. آنچه که باعث شد کماکان در محراق توجه جهانی بماند، علاقمندی کشورها نبود بلکه مهارت دستگاه سیاست خارجی افغانستان بود که افغانستان را در محراق توجه قرار داد. مورد بعدی، تلاش بیشتری بود که دستگاه سیاست خارجی پس از ۲۰۱۴ میکرد برای این که از منابع اقتصادی، علمی و منابع توسعه ای جهان به نفع پیشرفت و انکشاف افغانستان بهره مند شود، تا سال ۲۰۱۴ این منابع توسط جهان به افغانستان ارائه می شد، این کشورها هم علاقمند بودند اما پس از سال ۲۰۱۴، این افغانستان بود که منابع را در دنیا پیدا میکرد و به نفع انکشاف افغانستان سمت و سو می داد؛ این دو تأثیر است که فضای پس از سال ۲۰۱۴ به سیاست خارجی افغانستان وجود داشت.افغانستان فاقد یک سند جامع سیاست خارجی است، این مسئله چقدر تاثیر منفی در پیشبرد سیاست خارجی داشته است؟با شما موافق هستم که افغانستان در فقدان یک طرح جامع مدون برای پیشبرد و اجرای سیاست خارجی است. در نبود سند سیاست خارجی، دستگاه سیاست خارجی دچار روزمره گی می شود. مجبور می شویم با یک سیر واکنشی وارد تعامل با جهان شویم، منتظر بمانیم تا چی چیزی در دنیا اتفاق می افتد تا ما با آن واکنش نشان دهیم. نبود اسناد مدون در خصوص سیاست خارجی، یک ضعف کلان بوده است اما به این معنی نبوده که در هیچ برهه ای نداشته ایم؛ در زمان داکتر اسپنتا وزیر پیشین خارجه، یازده خط اساسی برای سیاست خارجی افغانستان ترسیم شد که رهنمای سیاست خارجی افغانستان بود، وقتی که سه سند سیاست خارجی را نداشته باشیم، دکترین سیاست خارجی، پالیسی سیاست خارجی و استراتژی سیاست خارجی؛ در فقدان این اسناد، سیاست خارجی به شدت دچار روزمره گی خواهد شد، دکترین سیاست خارجی به شما می گوید که در کجای منطقه و دنیا خواهید بود، پالیسی سیاست خارجی می گوید که در این جایی که دکترین سیاست خارجی ترسیم کرده، چیست؟ عبارت چیستی در معادلات امنیتی و منطقه ای، بین ده تا بیست سال را نشان می دهد. استراتیژی خارجی، به شما می گوید که چگونه به اهدافی که در پالیسی ترسیم شده دست یابیم که مدت آن بین یک الی پنج سال تعیین شده است. این سه سند در امتداد هم هستند، به عبارت دیگر برای هر بند دکترین، چندین پالیسی درست می شود، برای هر بند پالیسی، چندین استراتیژی درست می شود، استراتیژی شما را برای رسیدن به پالیسی و پالیسی کشور شما را کمک می کند که به اهداف کلان سیاست خارجی، برسد. این یک ضعف کلان در سیاست خارجی بوده است اما در دو سال گذشته تیم کلان کار کرد که ۹۰ نفر مسلکی گردهم جمع شدند که سیاست خارجی را ساخته اند و این سند به مثابه خطوط اساسی سیاست خارجی رهنمای عمل سیاستگزاران خواهد بود که تا ۳۰ سال آینده، یک سند رهنما برای حکومت افغانستان خواهد بود و این سند به مجلس نمایندگان ارسال شده که به زودی تصویب خواهد شد، در صورت تصویب، از سوی رییس جمهور توشیح خواهد شد که پس از توشیح، با یک دید روشن با خواست ها و ظرفیت های مشخص به سمت جهان خواهیم رفت.با این حال، شما به عنوان کارمند وزارت امور خارجه، فرصت ها و چالش ها در ۱۶ سال گذشته فراه راه سیاست خارجی افغانستان چگونه می بینید؟در اوایل، چالش های زیادی در دستگاه سیاست خارجی افغانستان بود که وزارت خارجه این چالش ها را به فرصت تبدیل کرد. امکانات بسیار ضعیف و کم در سال ۲۰۰۱ در وزارت خارجه بود، مثلا سه تا موبایل در این وزارت وجود داشت. به لحاظ سخت افزاری که تجهیزات الکترونیک و مدرن است، برای پیشبرد سیاست خارجی و هم به لحاظ نرم افزاری که نیروی انسانی ماهر بود، در سال های اول، مشکل اصلی سیاست خارجی افغانستان به شمار میرفت اما این چالش ها توسط نیروهای انسانی وزارت خارجه به فرصت تبدیل شد، فعلا وزارت خارجه نه به لحاظ تجهیزات و نه هم به لحاظ نرم افزاری، مشکل چندانی ندارد اما اگرچه ایده آل نیست، افراد متخصص تری که شناخت از افغانستان و جهان داشته باشد، وارد دستگاه سیاست خارجی افغانستان شوند، علیرغم این همه، وضعیت کنونی وزارت خارجه وضعیت مطلوب را ندارد.اما به این معنی نیست که باید قناعت کنیم، آنچه که هست وزارت خارجه باید تغییر کند، منابع انسانی قوی تر بیایند، چرخ سیاست خارجی را با قدرت و درایت متحرک بسازند. چالش هایی که در عرصه سیاست خارجی داریم، چند چیز است: یکی عدم وجود اجماع در خصوص مسایل کلان مرتبط به سیاست خارجی افغانستان که در سطح داخل کشور است، یعنی تمام نخبگان درباره آنچه در سیاست خارجی اتفاق می افتد، مواضع افغانستان در نظام بین المللی، همفکر و همنظر نیستند. دوم، در حکومت وحدت ملی، وزارت خارجه نقش تاریخی که دارد، نمی تواند ایفا کند، بر میگردد به ساختار نامتناسب توزیع قدرت در میان دو تیمی که حکومت را تشکیل داده اند؛ در اثر تقابل های سیاسی که وجود داشته بخش زیادی از صلاحیت های وزارت امورخارجه گرفته شده است.چالش بعدی اعمال نفوذ صاحبان قدرت بخصوص وکلا، سایر زورمندان در انتصابات وزارت خارجه است. مسئله بعدی نبود پالیسی های مشخص است، پالیسی هایی هست اما اجرا نمی شود، در عرصه تربیت منابع بشری، منابع بشری باید بهتر باشد، مدیریت شود و ظرف چند سال آینده، یک کدر به وزارت خارجه حضور یابد که عاقلانه افغانستان را به سمت تعامل با جهان ببرد. مثلا با ترکیه ۹۰ سال رابطه دیپلماتیک داریم اما یک ترکیه شناس در وزارت خارجه نداریم، این ها باید اصلاح شود. کارمندان وزارت خارجه به عنوان ثروت وزارت خارجه نگریسته شوند و این نگاه کنونی که نسبت به وزارت خارجه وجود دارد و یک راه عبوری برای رفتن به خارج میدانند، این گزینه و این دید باید برطرف شود. کسانی بعنوان فرزندان بزرگان، از طریق وزارت خارجه به کشورهای اروپایی و امریکایی مقرر می شوند، این نگاه باید حذف شود، وزارت خارجه به یک نگاه تخصصی نگریسته شود، انسان های متخصص باشند از رأس تا به پایین. افرادی هم که فعلا هستند، باید بررسی شوند، افرادی در وزارت خارجه باشند که حداقل تأثیرات و سوابق کاری شان متناسب با اهدافی باشد که افغانستان در سیاست خارجی اش تعریف کرده است. کسی که طب یا زراعت خوانده است، حرکت سیاست خارجی را کند می کند و آن نگاه اعلی که به سیاست خارجی داشته باشیم را خرد می کند و باعث می شود که در کنش های سیاست خارجی خود موفق نباشیم. هر کارمند وزارت خارجه از بطن ورود باید یک نقشه راه داشته باشد. نقشه راه، کجایی حضورش در دستگاه سیاست خارجی را نشان دهد، پیشرفت ها باید بر اساس مهارت، تخصص و دانایی باشد، نه روابط و ضوابط و مسایل قومی و منطقه ای. بویژه مدیران وزارت خارجه و معینان آن باید از درون وزارت خارجه انتخاب شوند، نگاه غیرتخصصی به وزارت خارجه، این وزارت را به سوی ناکجاآبادی می برد که ضرر آن به مردم افغانستان خواهد رسید.دید سران حکومت نسبت به مقوله سیاست خارجی و پیشبرد آن چگونه است؛ در همین مورد، آیا وزارت خارجه در پیشبرد سیاست خارجی، از وضعیت مطلوب برخوردار است؟کسانی که از بیرون مقرر می شوند، بدون اینکه درک عمیق از مسایل سیاسی داشته باشند، لزوماً تصمیم گیرندگان خوبی در سیاست خارجی افانستان نیستند. متخصصین سایر کشورها حتی کسانی که در منطقه، در سیاست خارجی ما سهیم هستند، مثل تاجیکستان؛ در عرصه سیاست خارجی از ما قوی تر هستند، تا وقتی که به سیاست خارجی اهمیت ندهیم، موفقیت و شکست های سیاست داخلی را در سیاست خارجی ندانیم، تا وقتی به سیاست خارجی اهمیت ندهیم، داکتران طب و کسانی که تخصص در سیاست خارجی ندارند و حتی سواد ندارند، وارد وزارت خارجه می شوند، این باعث می شود به مقوله سیاست خارجی به عنوان کالای تخصصی نگاه نکنیم. مهمترین رسالت وزارت خارجه این است که سیاست خارجی را از کوچه و بازار جمع کند؛ کارشناسان متعددی در مورد سیاست خارجی نظر می دهند اما این کارشناسان، ادبیات، پشتو یا زراعت خوانده اند، این مسایل باید جمع شود. واقعیت این است که نگاه غیرمسلکی و غیرعلمی به سیاست خارجی، باعث شده از هرکسی به سیاست خارجی نظر بخواهیم و او ابراز نظر می کند. عمومی شدن متاع سیاست خارجی، یک ضعف در سیاست خارجی بوده و این نگاه هم در درون حکومت است، افرادی که از سوی پارلمان و نهادهای حکومتی مقرر می شوند، لزوماً متخصص سیاست خارجی نیستند. بیش از آنکه خدمتگزار سیاست خارجی باشند، خدمتگذار حزب، سمت و جریان سیاسی هستند. وزارت خارجه جایی نیست که افراد قومی را به خارج مقرر کنید، وزارت خارجه جایی است که افراد متخصص و باسوادترین و سیرترین افراد جامعه باشند، تعامل شما را با جهان رقم بزنند، لذا وزارت خارجه نباید جای زد و بندهای قومی باشد. وزارت خارجه، وزارت ترانسپورت و اقوام و قبایل و وزارت کار نیست، وزارت خارجه تصویر شما به جهان است؛ این تصویر را اگر فرد مسلکی ترکمن، نورستانی، پشتون، تاجک و هر کدام از اقوام می تواند تصویر زیباتر و شفاف تر افغانستان را به جهان ارائه کند، وزارت خارجه باید متعلق به همان ها باشد. پس وقتی که وزارت خارجه قومی ساخته می شود، شروع شکست دستگاه سیاست خارجی است. از بین اقوام و گرایش های سیاسی، توانمندترین آن ها باید به وزارت خارجه مقرر شوند.شما کارمند وزارت امور خارجه هستید اما ارگ ریاست جمهوری، تمام مسئولیت های وزارت خارجه را انجام می دهد، این موضوع از چه قرار است؟بله این واقعیت است، به عنون کارمند وزارت خارجه، شاهد این موضوع هستم. بعد از اینکه، تنش های سیاسی بین دو تیم (تحول و تداوم- اصلاحات و همگرایی) شکل گرفت، وزارت خارجه نقش تخصصی که قبلا داشت، حالا ندارد؛ این بر میگردد به گرایش برخی افرادی که در حکومت هستند و نمی خواهند وزارت خارجه، با این ساختار و رهبری فعلی، کارهای زیادی در عرصه سیاست خارجی انجام دهد. نهادهای موازی ایجاد شده است، برخی نهادهای حکومتی، کارهایی می کنند که در حوزه کار و تخصص وزارت خارجه است؛ ریشه این ها برمیگردد به مسایل کلان تقسیم قدرت که امیدوار هستم هرچه زودتر حل شود. چون تداوم چنین نگاهی به وزارت خارجه، دود آن به چشم مردم افغانستان خواهد رفت و خوب است.تا وقتی کارکرد وزارت خارجه به صورت تخصصی بازنگردد، اصلاحات امکانپذیر نیست. انتصاب سفرا که توسط وزارت خارجه پیشنهاد می شود، توسط ارگ ریاست جمهوری رد می شود؛ یک نگاه سلیقه ای وجود دارد و اکثر کسانی که در دو سال اخیر در عرصه سیاست خارجی به عنوان سفیر مقرر شده اند، منتصبین سیاسی هستند، منتصبین سیاسی بدون سابقه کار در وزارت خارجه.بدون شناخت از محیط بین الملل، وقتی به عنوان سفیر وارد تعامل با جهان شود، تصامیم خیلی قوی برای پیشبرد سیاست خارجی افغانستان نباشد، ضعف هایی هست که باید پوشش داده شود.....................در دو سال اخیر، سیاست خارجی افغانستان در برابر پاکستان خیلی جنجال برانگیز و پرچالش بود، سیاست خارجی کشور چی تعریفی از پاکستان دارد؟بارها گفته ام، درخشنده ترین بعد حکومت وحدت ملی، سیاست خارجی آن بوده است اما در درون حکومت مشکل داشتیم، وزارت خارجه در حاشیه بوده که بحث دیگری است، اما سیاست خارجی از سوی حکومت وحدت ملی انجام شده در طول سه سال گذشته معقول بوده است. از تمام ظرفیت های ملی و منطقه ای استفاده کرد تا برای اینکه، پاکستان را قانع بسازد که همکاری صادقانه در پیشبرد گفتگوهای صلح داشته باشد. در سال نخست، رییس جمهور حتی به بهای مواجه شدن با خواست های ملی، کوشش کرد که با پاکستان روابط حسنه ایجاد کند اما بعد از یک سال، به این نتیجه میرسد که حمایت از تروریزم و افراط گرایی جزو جدایی ناپذیر سیاست خارجی پاکستان است، برگ برنده پاکستان افراطگرایی است و بعد از آن ما ناامید هستیم که پاکستان همکاری صادقانه و جدی داشته باشد و در کنار حکومت افغانستان در امر مبارزه با هراس افگنی قرار بگیرد. برعکس، منابع تجهیز و آموزش تروریزم در پاکستان تقویت شده، حملات انتحاری و حملات دهشت افگنانه، بیشتر از خاک پاکستان مدیریت می شود.لذا حکومت افغانستان به این نتیجه رسید که پاکستان به صورت دو جانبه آماده همکاری با حکومت افغانستان نیست. لذا بعد از یکسال سیاست های حکومت تغییر کرد. ما به دنبال گفتگوهای چند جانبه و حمایت سایر متحدین منطقه و بین المللی در جهت اقناع پاکستان برامدیم و کوشش کردیم که از این ظرفیت استفاده کرده وبه پاکستان نفوذ کنیم، اما پاکستان پاسخ مثبت نداد، ولی با آن هم، ناامید نیستیم. سرانجام به این نتیجه رسیدیم که از فاز امنیتی بگذریم و وارد فاز اقتصادی شویم. به عبارت دیگر؛ روابط تجارتی و اقتصادی را از رابطه امنیتی با پاکستان جدا کردیم، مشکلات امنیتی، دلیل نمی شود که رابطه اقتصادی، آسیب ببیند.از این طریق میخواهیم، چی با پاکستان و چی با کشورهای منطقه ای، یک جامعه امن بسازیم؛ در این جامعه امن، افغانستان را نه محل رقابت های منفی، بلکه محل رقابت های مثبت اقتصادی خود بدانند، گذر از فاز امنیتی به فاز اقتصادی، به عبارت بهتر، افغانستان کانون تجارت منطقه و کانون مصرف انرژی در منطقه بتواند او نقش تاریخی خود را به اتصال منطقه باز بیابد و محل همکاری های کشورهای منطقه ای تبدیل شود، در صورتی که منافع اقتصادی کشورهای منطقه گره بخورد، آن ها از ناامنی افغانستان سود نخواهند برد. این مسئله، گذر از مسایل امنیتی به اقتصادی نسبت به پاکستان، برجسته تر است. اما واقعیت این است، تاوقتی که پاکستان، تروریزم و افراط گرایی را ابزار سیاست خارجی خود بداند، منافع ملی افغانستان و پاکستان در تقابل باهمدیگر قرار خواهد داشت و شاهد همکاری های پاکستان در پیشبرد پروسه صلح نخواهیم بود.همواره سیاست خارجی افغانستان در نزد جریان های سیاسی داخل کشور، سئوال برانگیز بوده و از نظر آنان سیاست خارجی افغانستان فعال نیست، این مسئله چقدر دقیق است؟نخیر چنین نبوده است. برخی وقت ها در برابر سیاست خارجی سکوت کرده ایم، نمی خواستیم آسیب ببینیم، منتظر بودیم که کشورهای جهانی موقف شان را مشخص کنند، سکوت به معنی منفعل بودن نیست. سکوت به معنی مطالعه عمیق وضعیت سیاسی بوده است. سیاست خارجی افغانستان هیچ وقتی منفعل نبوده، در دوران کرزی سیاست خارجی ما بی طرف بوده اما با حکومت وحدت ملی بی طرف نیست. سیاست کرزی مبتنی بر توازن بود، تا با کشورهای همسایه یک رابطه متوازن داشته باشیم اما در حکومت وحدت ملی در ماهیت متحول شده و گذار از توازن به تعادل بوده و فعلا مبتنی بر تعادل است. رابطه ما برابر با وزنی است که آن ها سیاست شان را در برابر حکومت افغانستان تعیین کرده اند. طبیعی است که به امریکا نسبت به رقیب امریکا اهمیت بیشتری می دهد؛ اگر عربستان سعودی برای ما اهمیت دارد به خاطر جایگاهی است که در جهان اسلام دارد، به خاطر پیوندهای فرهنگی است و متحدین ما متحدین عربستان اند، هر کشوری در سیاست خارجی افغانستان جایگاه خاصی دارد و این جایگاه ها با سایر کشورها برابر نیست. ارزش کشورها برابر نیست، هند و پاکستان در سیاست خارجی افغانستان برابر نیستند، وزن هند در سیاست خارجی به مراتب بیشتر از پاکستان است و لذا با تعقیب این سیاست خارجی مبتنی بر تعادل، روابط کنشگرانه با جهان است نه روابط منفعل گرانه که قبلاً بود.راهکاری های سیاست خارجی افغانستان برای قناعت دادن پاکستان در گفتگوهای صلح، چقدر جامع و تاثیرگذار بوده است؟اول که هیچ پرونده ای در روابط بین المللی اتفاق نیفتاده است که یک کشور توانسته باشد بر رفتار همسایه خود، تاثیرگذار واقع شود، لذا امیدوار هستیم که بر تغییر رفتار پاکستان تاثیر بگذاریم اما منافع ملی پاکستان که در افغانستان و منطقه تعریف کرده، بسیار دور است نسبت به منافع ملی افغانستان که در پاکستان و منطقه تعریف کرده است. لذا بسیار دور خواهد بود، این دو منافع ملی متعارض فکر نکنم که در یک دوره زمان یک دهه آینده، به یک نقطه مشترک برسند و بتوانند رقابت را به همکاری تغییر بدهند. اما پایان کار نیست. کارهایی که باید انجام شود اول گذر از فاز امنیتی به اقتصادی، دوم تبدیل افغانستان به کانون همکاری های اقتصادی در منطقه، سوم حمایت از متحدین منطقه ای و بین المللی افغانستان برای اعمال فشار بر پاکستان و چهارم پیدا کردن راهکارهای بدیل است. ...حصارکشی در مرزها توسط پاکستان در واقع چی پیامی برای حکومت افغانستان دارد؟حصارکشی پاکستان، هم منفی است و هم مثبت. مثبت این است، اگر بپنداریم که گروه های تروریستی خودشان وارد افغانستان می شوند، خوب است که مرز از سوی پاکستان مسدود شود اما وقتی که باور حکومت افغانستان و شواهد در نزد جهانیان وجود دارد، پاکستان ارسال کننده و صادر کننده افراط گرایی و تروریزم به افغانستان است کشیدن حصار تأثیر امنیتی ندارد... تاثیر بعدی این است که خط دیورند مورد قبول حکومت افغانستان نیست و به بخشی از خاکی که تحت کنترول پاکستان است، ادعا دارد. هرگونه تاسیسات مرزی و چیزی که مانع تعامل دو ملت شده، در دو سوی دیورند ساکن هستند، باید در هماهنگی با حکومت افغانستان صورت بگیرد که البته تاکنون این کار نشده است. لذا این ممکن است در کوتاه مدت مانع ورود برخی افراط گرایان به افغانستان شوند اما کسانی که نیروهای اصلی گروه های تروریستی هستند، از راه رسمی وارد افغانستان می شوند. این طرح در سیاست خارجی افغانستان تناقض دارد و حکومت افغانستان موافق با این حصارکشی ها نیست، اگر کاری انجام میشود باید با همکاری حکومت افغانستان صورت گیرد، در غیر آن صورت، اقدامات یک جانبه به نفع افغانستان و منطقه نخواهد بود.گفتگو از وحیدفرزان – خبرگزاری جمهور

Viewing all articles
Browse latest Browse all 31139

Latest Images

Trending Articles