در ۱۲ فبروری ۱۹۹۹، خبر دستگیری قاتل آدمخوار دیوانه ای در ونزوئلا مانند یک بمب صدا داد. مطبوعات، به سرعت این مرد دیوانه را به عنوان اولین قاتل سریالی کشور ونزوئلا معرفی کردند. «دورانگل وارگاس گومز»، از یک آدم بیکار و تنبل تبدیل به یک هیولا شد که تا به امروز به عنوان تنها آدمخوار ونزوئلا شناخته می شود. او به هیچ عنوان از انجام جنایاتش پشیمان نبود و نه تنها خودش از گوشت انسان ها تغذیه می کرد بلکه در اعترافاتش می گفت: «من غذای خودم را با افراد گرسنه و فقیر تقسیم کرده ام و از این کار بسیار خوشحالم.» دورانگل وارگاس به قتل و خوردن ۱۰ نفر اعتراف کرد اما پولیس ونزوئلا عقیده دارد او بیش از ۴۰ نفر را کشته و به خورد مردم داده است.
تولد یک آدمخوار
در سال ۱۹۵۷، «دورانگل وارگاس گومز» در دروستای کانوزاکودو در کشور ونزوئلا متولد شد. او در یک خانواده کشاورز به دنیا آمد اما به دلیل فقر خانواده مجبور شد مکتب را بعد از اتمام دوران ابتدایی ترک کند و از آن زمان به بعد بود که شروع به انجام سرقت های کوچک از مزارع اطراف محل زندگی شان کرد و چندین بار به خاطر دزدیدن مرغ، گاو و چیزهای دیگر دستگیر شد و به زندان افتاد.
به هر حال، این جرایم کوچک و گذراندن دوران کودکی و نوجوانی در زندان، زمینه ساز جنایات این مرد در سال های بعد شد. در سال ۱۹۹۵ جسد دو مرد پیدا شد که قاتل دست و پای این اجساد را کنده بود و ناپدید شده بودند، دوست صمیمی یکی از قربانیان شهادت داد که دوستش را آخرین بار با مردی دیده است.
بعد از بررسی زیاد و بازجویی از شاهدان ماجرا، در نهایت کارآگاه بعد از شناسایی چهره مرد توسط دوست مقتول، مظنون اصلی این ماجرا را بازداشت کرد. مجرم کسی نبود جز دورانگل که بعد از دستگیری اعتراف کرد با دست و پاهای ناپدیدشده مقتولان برای خودش غذایی درست کرده و آن را خورده است.
بعد از دستگیری این جنایتکار، تحقیقات گسترده ای برای یافتن علت این جنایت ها آغاز شد. روانشناسان پزشکی قانونی تشخیص دادند دورانگل به اختلالات روانی مبتلاست و به همین دلیل بعد از دستگیری، او در تیمارستان روانی پریبیکا بستری شد.
دیوانه ای در خیابان!!!
بعد از گذشت دو سال از بستری شدن دورانگل در مرکز روانی، او دوباره مورد ارزیابی روانی قرار گرفت و روان شناسان تایید کردند که او مشکلی ندارد و سلامتی روانی اش را به دست آورده و دیگر تهدیدی برای جامعه محسوب نمی شود، اما واقعیت چیز دیگری بود، طی دو سالی که دورانگل در مرکز روانی گذرانده بود، به دلیل اینکه خانواده اش توانایی پرداخت هزینه های روان درمانی دورانگل را نداشتند، هیچ درمانی برای او صورت نگرفته بود. به هر حال دورانگل در سال ۱۹۹۷ از مرکز روانی بیرون آمد و آزادانه وارد جامعه شد.
اولین کاری که این قاتل روانی بعد از آزادشدن انجام داد این بود که به سراغ کارآگاه آنتونیولوپز- کسی که او را دو سال پیش شناسایی و دستگیر کرده بود- رفت و به فجیع ترین شکل این پولیس زیرک را کشت.
جنایتکار روانی بعد از این جنایت، اعضای بدن قربانی اش را خورد و استخوان های او را درون گودالی دفن کرد، این کار او باعث شد که کسی نتواند باقیمانده جنازه این کارآگاه بخت برگشته را پیدا کند.
دورانگل سپس به شهر «سان کریستوبال» در ایالت تاچیرا نقل مکان کرد و در آن جا مثل یک ولگرد زندگی تازه ای را شروع کرده و جنایات جدیدی را آغاز کرد. به هر حال به خاطر اینکه دورانگل به سان کریستوبال رفته بود و در خیابان ها زندگی می کرد کم کم به فراموشی سپرده شد.
قاتل آدمخوار، در دورانی که در مرکز روانی بستری بود با فردی به اسم مانوئل آشنا شد که به فاصله چند روز از مرکز روانی آزاد شدند و تصمیم گرفتند با هم به سان کریستوبال بروند.
دورانگل و دوستش مانوئل همیشه در اطراف حاشیه رودخانه ای به نام «توربس» ولگردی می کردند و به این صورت روزهایشان را می گذراندند اما نکته بسیار وحشتناک این بود که نخستین شکار دورانگل بعداز خروج از مرکز روانی کسی جز مانوئل- دوست صمیمی اش در مرکز روانی - نبود. دورانگل، دوستش را کشت و با گوشتش غذایی تهیه کرد و آن را بین افراد ولگرد و بی خانمانی که در اطراف رودخانه توربس زندگی می کردند پخش کرد.
هنگامی که بعد از دستگیری، پولیس از دورانگل پرسید چرا حداقل به خودش رحم نکرده و او را خورده است، دورانگل در جواب گفت: «من می دانستم که او از لحاظ بدنی بسیار سالم و سرحال است و هیچ بیماری ای ندارد. به همین دلیل غذایی که از گوشت او پختم بسیار خوشمزه و مقوی بود.»
از شکار تا خوردن
به گفته پولیس، دورانگل کلبه ای کوچک در یک مزرعه نزدیک شهر «سان کریستوبال» اجاره کرده بود که از آن جا تنها برای مخفی کردن اجساد قربانیانش استفاده می کرد و خودش بیشتر ترجیح می داد که درون تونل تاریک و باریکی که در زیر پل رودخانه ای توربس درست کرده بود زندگی کند.
روستاییانی که در همسایگی مزرعه دورانگل زندگی می کردند، بعد از افشای جنایت هایش گفتند که او را به عنوان مردی بسیار خوش مشرب و مهربان می شناخته اند که به همه کمک می کند.
دورانگل قربانیانش را به روش خاصی شکار می کرد. او آن ها را از قبل شناسایی می کرد و زیر نظر می گرفت تا از سلامتی جسمی آن ها مطمئن شود. سپس در یک فرصت مناسب به وسیله یک لوله آلومینیومی باریک و توخالی که تقریبا یک متر طول داشت و از آن مانند یک تفنگ بادی استفاده می کرد، تیرهای کوچکی که آغشته به مواد بیهوش کننده بودند را با فوت کردن درون لوله فلزی به سمت قربانیانش پرتاب می کرد تا آن ها را بی هوش کند.
قربانیان این قاتل روانی را مردان جوان ۳۰ تا ۴۰ سال تشکیل می دادند. مردانی که در اطراف رودخانه برای شکار آمده بودند یا ورزشکارانی که برای دویدن در اطراف رودخانه به آن جا می آمدند. دورانگل بعد از این که قربانیان از همه جا بی خبر خود را به وسیله تفنگ بادی دست سازش از راه دور بیهوش می کرد، اجسادشان را تکه تکه کرده و درون کیسه ای می گذاشت و در یک فرصت مناسب اجساد را به مزرعه معروفش می برد، آنگاه اجساد را درون دیگ بزرگی می انداخت و همراه با گیاهان عجیب و غریب غذایی تهیه می کرد.
جنایت وحشتناکی که فاش شد
در سال های حوالی ۱۹۹۷، یعنی بعد از آن که دورانگل آزاد شد و به سان کریستوبال رفت پولیس محلی با گزارش ها و شکایات بستگان و دوستان افراد گمشده بسیاری مواجه شد. بستگان افراد گمشده هر روز جلوی مرکز پولیس شهر جمع می شدند و از پولیس می خواستند هرچه زودتر گمشدگانشان را پیدا کند اما کارآگاهان پولیس جنایی برای مدت دو سال نمی توانستند بین قربانیان گمشده که بسیاری از آن ها مردان بزرگسال بودند هیچ ارتباطی پیدا کنند و در این زمان بیش از ۴۰ مرد به طرز مرموزی در شهر سان کریستوبال ناپدید شدند و این موضوع باعث وحشت بیش از اندازه شهروندان شده بود. پولیس هیچ توضیحی برای گم شدن اسرارآمیز این افراد نداشت.
بعداز تحقیقات زیاد، پولیس به بخش فقیرنشین شهر مشکوک شد و بعد از بررسی های زیاد حضور دورانگل وارگاس که سال ها قبل به خاطر جنایاتش در مرکز روانی بستری بود در منطقه کشف شد و این مرد خطرناک به عنوان مظنون اصلی پرونده تحت نظر پولیس قرار گرفت.
دستگیری یک آدمخوار
در دوازده فبروری ۱۹۹۹، دو مرد جوان با پولیس محلی تماس گرفته و ادعا کردند در پارک جنگلی نزدیک رودخانه توربس یک دیگ بزرگ پر از استخوان ها سر انسان پیدا کردهاند.
پولیس بلافاصله به منطقه اعزام شد و تحقیقاتش را شروع کرد. آن ها تعداد زیادی دست و پا و حتی چندین سر را درون دیگ پیدا کردند که تشخیص داده شد متعلق به حداقل شش انسان است.
پولیس محلی چندین فرضیه درباره مرگ این قربانیان داشت، اولین فرضیه این بود که این اجساد مربوط به قاچاقچیانی است که قربانی انتقامجویی قاچاقچیان رقیب شده اند، فرضه دیگر این بود که آن ها برای مراسم یک فرقه شیطانی کشته شده اند اما در نهایت هنگامی که گزارش افراد گمشده از سال ۱۹۹۸ مورد بررسی قرار گرفت، دیگر کشی باقی نمانده بود که آن ها با یک قاتل سریالی خطرناک مواجه هستند.
این اولین بار بود که کشور ونزوئلا پولیس با یک قاتل زنجیره ای رو به رو می شد، بنابراین ماموران پولیس تحقیقات گستردهای را برای پیدا کردن اجساد بیشتر در اطراف پل رودخانه توربس کردند و در نتیجه تصادفا به مزرعه و کلبه دورانگل که نزدیک آن رودخانه بود رسید.
پولیس با بازرسی کلبه، اشیای زیادی از جمله لباس، کتاب، نوت بوک و اسناد زیادی کشف کرد، هیچ توجیهی وجود نداشت که صاحب مزرعه و کلبه ای کوچک بتواند این لوازم را داشته باشد. هنگامی که پولیس، آشپزخانه کوچک کلبه را بررسی کرد کاملا شوک زده شد، آن ها درکمال تعجب با مقداری گوشت و احشای انسانی آماده شده برای طبخ، به علاوه سه سر انسان، همچنین چندین دست و پا مواجه شدند. دیگر شکی باقی نمانده بود که صاحب کلبه، همان قاتل زنجیره ای خطرناک است، بنابراین دروانگل وارگاس گومز نزدیک شد.
اعترافات وحشتناک
در اداره پولیس، دورانگل وارگاس چهل و دو ساله اعتراف کرد هنگامی که در زیر پل رودخانه توربس زندگی می کرده، شروع به کشتن و سلاخی مردانی کرده که از نظرش کاملا سالم بوده اند. او گفت که سپس آن ها را درون دیگ بزرگی در مزرعه اش می پخته و به مردم گرسنه و فقیری که در آن اطراف زندگی می کردند می داده است.
آدمخوار دیوانه اعتراف کرد ۱۰ مرد را طی یک دوره دوساله خورده است اما با این حال لیستی که از افراد گمشده و باقیمانده اجساد پیدا شده در دست پولیس بود نشان می داد که تعداد قربانیان ممکن است بیش از ۴۰ نفر باشد.
هنگامی که از دورانگل پرسیده شد چرا انسان ها را می خورده و به دیگران هم از این غذای و حشتناک می داده است، پاسخ داد: «من غذای خود را با فقرا تقسیم می کردم.»
مطبوعات دائما با آب و تاب فراوان از اعترافات دورانگل در روزنامه های می نوشتند و از او به عنوان اولین قاتل سریالی ونزوئلا یاد می کردند.
مقامات از این قضیه بسیار ناراحت بودند، آنها می ترسیدند با این اعترافات و تعریف های کاملی که مطبوعات از شیوه پختن گوشت انسان و مزه آن می نوشتند، دیگران برای امتحان آن وسوسه شوند.
در نهایت مشخص شد این قاتل روانی به بیماری اسکیزوفرنی پارنوییدی مبتلاست و به عنوان یک بیمار روانی دوباره به مرکز روان بخشی پریبیکا فرستاده شد. اما هیچ کس حاضر نبود با این قاتل آدمخوار روانی در یک جا بستری شود. امروزه دورانگل وارگاس در یک سلول انفرادی در ایالت تاچیرا با حفظ موارد ایمنی زیاد زندانی و تحت درمان است و از او به شدت مراقبت می شود، به هر حال باید در نظر گرفت که عنوان اولین قاتل سریالی ونزوئلا در مورد دورانگل وارگاس عنوانی بی اساس است زیرا طی تحقیقات انجام شده تا سال ۲۰۰۹ حدود ۱۷ هزار قتل در کشور ونزوئلا اتفاق افتاده که فقط سه هزار فقره از آن ها در ایالت کارکاس رخ داده است و این امر باعث شده ایالت کارکاس به عنوان پایتخت قتل جهان شناخته شود و با این ارقام هشداردهنده معلوم می شود که تعداد زیادی از قاتلان سریالی در سایه ناکارآمدی نیروهای پولیس این کشور ناشناس مانده اند.