اگر روزی حاکمیت افغانستان با محوریت قوم تاجیک شکل بگیرد؛ و رهبری حکومت و قوه قهریه حکومت در دست تاجیکها باشد؛ اگر در چنین حکومتی، سربازان تاجیک برای مهار افغان ها به قندهار و خوست و پکتیا و هلمند و... بروند؛ تا برعلاوه حکومت بر افغانها، منابع معدنی و طلا و لاجورد و ذغال و زمرد و اورانیوم آنجا را غارت می کردند؛ مردم افغان ساکن آنجا با چنین حکومت و چنین سربازانی چه می کردند؟ یقینا یک نفر از آنها زنده از مناطق پشتون نشین به خانه اش بر نمی گشت.
اما حالا که طالبان افغان، با سیستم حکومتیِ قومی و چندتا جنگجوی محدود به شهرهای غیرطالب و قریه های غیرپشتون می روند، معادن مناطق تاجیک نشین را غارت می کنند؛ زمین های شان را غصب می کنند، هر نوع ظلم و تجاوز را روا می دارند، جوانان تاجیک را در جلو چشمان دهها هزار تاجیک بازداشت می کنند و می برند و می کشند؛ جامعه تاجیک با ترس و لرز فقط نظاره می کنند و سرشان را پایین می اندازند و نهایتا رو به آسمان، پیش خداوند شکایت می کنند. این وضعیتِ بزرگِ اقوام غیرپشتون است.
دقیقا همین وضعیت با شدت بیشتر در میان قوم هزاره هم جریان دارد؛ در بین قوم ازبیک هم هست. اما چرا اقوام تحت ستم؛ به چنین حال و روزی افتاده اند؟
در تاریخ این حوزه تمدنی، بزرگترین ترس، از سربازان مغول بوده؛ سربازِ چنگیزخان، به کسی گفت: همینجا بمان تا بروم، شمشیرم را بیاورم تو را بکشم. وقتی برگشت دید او از ترس همچنان در جای خود ایستاده است! تاریخ، در سرزمین افغانستان تکرار می شود. ترس اقوام تحت ستم افغانستان از طالبان، به همان گونه و در همان حد است. توان و اراده از مردم سلب شده است.
طالبانِ افغان حاکم قاطع افغانستان هستند. آنها با نام دین، بر دینداران حکومت می کنند. غیر افغانها در حاکمیت طالبان، نهایتاً مأموران یا سربازان امارت اسلامی هستند. طالبان غیر افغان، در هر سطح و هر رَسته ای که مسئولیت و فعالیت داشته باشند، مأمور هستند و معذور. حاکمیت طالبان، حاکمیتی مردمی و فراقومی نیست.
افغانستان، کشور اقوام است. ملت واحد در افغانستان وجود ندارد. هزاره ها کاملا از ساختار قدرت و سیاست حذف شده اند. ازبیک ها تحت مدیریت رفته اند. تاجیک ها ساکت و نظاره گر هستند. تاجیکها از لحاظ آمار جمعیتی، قوم اول یا دوم افغانستان هستند. سوابق این قوم، بسیار طولانی است. توانمندی های این قوم در حیطه های نظامی و فرهنگی، قابل انکار نیست. تاجیک های ساکن افغانستان همیشه داعیه رهبری و بزرگی داشته اند. از لحاظ گستره جغرافیایی نیز این قومِ بزرگ، سرزمینهای بزرگ در اختیار دارند. پس همیشه می توانند یک طرف معادله قدرت افغانستان باشند. اما حالا چنین نیستند. آنها در مسیر رعیت شدن هستند؛ رعیت هایی که حق ندارند فراتر از خدمت به بزرگان قبیله، به چیزی فکر کنند.
اکنون از نخبگان و تحصیلکردگان و اساتید تاجیک؛ تا رهبران سیاسی-جهادی تاجیک و تا طالبان تاجیک (که در خدمت طالبان افغان هستند) هیچ کاری و ابتکاری دیده نمی شود.
در میان مردم عادی تاجیک هم سکوت و ناامیدی و پذیرش شکست و تسلیمی در مقابل طالبان را شاهد هستیم.
در حالیکه طالبانِ تجاوزگر، در مناطق تاجیک نشین، در ولایات و قریه ها، در محاصره مردم تاجیک هستند اما تاجیکها یارای گرفتن تفنگ یا تأدیب طالبان را ندارند. آمادگی و انگیزه قیام را ندارند. جرأت اعتراض را هم ندارند. در حالیکه طالبان، کابوس اعتراض و قیام مردم غیر طالب را دارند.
وقتی در سال 2021 طالبان وارد کابل شدند؛ خیلی وحشت زده بودند. از مردم می ترسیدند. نمی دانستند واکنش مردم در مقابل آنها چیست؟ نمی فهمیدند وقتی وارد کوچه ای از کوچه های خیرخانه یا برچی کابل می شوند؛ چه بلایی قرار است بر سر شان بیاید اما آنچه از مردم غیرطالب، مشاهده کردند، ترس بود و کرنش و فرار و چاپلوسی. وقتی آن روزها و آن شرایط را به یاد می آورم مخصوصا چاپلوسی های برخی علما و فعالان از شیعیان را به یاد می آورم؛ هم غمگین می شوم و هم خشمگین؛ حالا که نتایج آن خبط های سیاسی را در وضعیت مردم هزاره می بینم که چه بر سر این مردم آورده؛ خیلی مکدر می شوم.
شیعیان و هزاره ها با این همه چاپلوس که بر درگاه و دربار طالبان دارند، با عناصر خودفروخته ای که از نام مردم هزاره، خیمه لویه جرگه را در حمایت از طالبان، پُر کردند، با عناصری که از آدرس مردم شیعه، کمیسیون های خدمتگزار به طالبان ایجاد کرده اند و اصلا هم توسط مردم هزاره و شیعه، مؤاخذه نمی شوند؛ و مردم هزاره و شیعه با بی تفاوتی فقط نظاره گر خباثت ها و خیانت های آنان هستند؛ شاید حق شان همین است که الان می بینیم.
هزاره ها هیچوقت دعوی زعامت نداشته اند. اما سکوت و نظاره گری تاجیک ها و تسلیم شدن تاجیک ها در مقابل استبداد طالبان افغان، سکوت و نظاره گری خردمندان و دست ها و قلم های توانمند تاجیک، سکوت سیاستمداران و رهبران و مجاهدان تاجیک در برابر یکه تازی طالبان افغان؛ تک تازی طالبان بر آبادی ها و قبرستان های تاجیک ها؛ همگی نشانگر اینست که تاجیک ها دیگر ادعای زعامت و انگیزه پادشاهی ندارند. اندیشه ها و تاریخ شهیدمسعود و شهید ربانی در اذهان تاجیک ها مرده است.
نق زدن، مبارزه نیست. نق زدن کار مردان توانمند نیست. مبارزان تاجیک، مجاهدان تاجیک، جای خود را به نق زن های تاجیک داده اند و این از آسودگی های طالبان است که حالا طرف حساب آنها، تاجیک های معترضی هستند که فقط مویه می کنند و شکایت می کنند و بر سر همدیگرشان میزنند.
تاجیک ها اگر بیدار شوند و اگر حرکت کنند، تمام اقوام تحت ستم، به حرکت در می آیند. برای همین است که من طرفدار انسجام جمعیت اسلامی افغانستان هستم...
ادامه دارد...
حسینی مدنی- خبرگزاری جمهور
↧








