مدتهاست سخن از بازگشت حکمیتار به کابل است؛ حکومت افغانستان خودرا منتظر آمدنش نشان می دهد اما مردم نگران این بازگشت هستند. گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی، یک چهره جنگ طلب است که مردم او را با خاطرات تلخ جنگهای داخلی و حملات تروریستی می شناسند. فرد تندرو و جزم اندیش که جنگ با حکومت افغانستان، روا دانستن جهاد در مقابل حکومت در سیزده سال اخیر و به دوش گرفتن مسئولیت خیلی از حملات مرگبار این سیزده سال، وجهه این فرد را بین مردم بیش از پیش تخریب کرده است. پیوستن شخصیتی با چنین اوصاف در بدنه حکومت چه پیامدهایی را به دنبال خواهد داشت؟اول: با دید خوشبینانه میتوان به آمدن حکمتیار در بدنه نظام فعلی نگریست و انتظار امنیت و آرامش کشور را داشت، اما حکمتیار تنها بخشی از یک پازل بزرگ است که در نا امن سازی افغانستان نقش دارد. بناءً پیوستن حکمتیار به پروسه صلح با توجه به اینکه حزب اسلامی به چندین بخش کوچک تقسیم شده اند و هر کدام راه خودشان را میروند، نمیتواند به امنیت کشور آن طور که انتظار میرود، مفید واقع شود. شاخه های جدا شده از حزب اسلامی در بدنه نظام حضور فعال دارند و طرفداران حزب عملا با حکومت همکارند، حکمتیار اکنون صرفاً یک اسم است، و در بین جامعه طرفدار جداگانه ای ندارد. اگر طرفداران حکمتیار اعضای حزب اسلامی باشند، همین اکنون در بدنه حکومت حضور دارند و نیاز به آمدن حکمتیار نیست، تا آنان همکار با حکومت شود و بانی صلح و ثبات در کشور شود.از جانب دیگر جایگاه حکمتیار در بین گروههای دهشت افگن به دلیل کثرت گروهها و رهبریت جداگانه آنان، حیاتی نیست. گروههای متعددی از طالبان و تروریستها در مخالفت با حکومت افغانستان در وضعیت جنگی قرار دارند و گروه تحت فرمان حکمتیار یکی از آنان است. اینکه حکومت روی چه دلیل به حکمتیار این همه اهمیت میدهد و حاضر است با دادن امتیاز او را وادار به پیوستن در پروسه صلح کند خود جای تأمل دارد.دوم: آمدن حکمتیار در کابل با توجه به اینکه او سیزده سال تمام در مقابل حکومت جنگید و حالا هم بدون هیچگونه پاسخگویی، با گرفتن امتیاز از جانب حکومت وارد بدنه نظام میشود، خود انگیزه مضاعف به طالبان و گروههای دهشت افگن میدهد که بیشتر از قبل به جنایات شان بیفزایند و خشن تر از قبل وارد عمل شوند، چون این میتواند در هنگام مذاکرات برگ برنده ای باشد برای آنان، چنانکه برای حکمتیار بود. انتظارات این بود که حکومت با وضع شرایط برای حکمتیار او را وادار به صلح کند، نه اینکه با باج دهی مطلق، فرد را که از نظر خیلی ها یک مهره سوخته است، به زندگی مدنی دعوت کند. این میتواند مورد انگیزه دهنده ای باشد برای هراس افگنان که امیدشان را از دست داده اند و توانایی مبارزه با نیروهای امنیتی کشور را ندارند، حالا با انجام چند حمله انتحاری میتوانند باب مذاکره را با حکومت افغانستان باز کنند و با گرفتن امتیازات مادی و سیاسی خود را شریک قدرت بسازند.سوم: اگر اشخاص مثل حکمتیار با باج دادن وارد نظام سیاسی کشور میشوند و حکومت افغانستان هم با تمام وجود از آن حمایت میکند، چه تضمینی وجود دارد که فردا از آمدن شان پشیمان نشوند، کسانی که با امتیاز وارد مصالحه میشوند شاید فردا امتیازهای بیشتر بخواهند و اگر خواسته شان برآورده نشود دست به چه اقداماتی خواهند زد؟ آیا دوباره هجرت میکنند و در برابر حکومت فتوای جهاد سر خواهند داد؟چهارم: قضیه و نتیجه جرایم و جنایات حکمتیار چه میشود؟ هیچکسی از آمدن صلح در کشور اندوهگین نیست، اما مردم خواهان جوابدهی خشونت آفرینان است و هیچ فردی حق بخشش حقوق مردم را ندارد. حکمتیار چهره منفور است، آمدن او در افغانستان با امتیازات خاص، بعد از خشونت ورزی های بی شمار او انصافا برای مردم پرسش برانگیز است. سیزده سال جنگ و جنون بدون هیچگونه پاسخ دهی، بالاخره چه کسی جواب دهنده آن همه جنایات است.صلح تنها راه حل ممکن برای بیرون رفت از بحران فعلی کشور است، اما صلح نباید منتفی کننده پاسخگویی به جنایات انجام یافته باشد، اگر رفتار حکومت با حکمتیار از زاویه تسامح و تساهل باشد، این میتواند ضمن بدآموزی و ترغیب دیگر گروهها برای اجرای خشونت، ناخشنودی مردم از حکومت را نیز در پی داشته باشد. بناءاً انتظار میرود که حکومت با آوردن حکمتیار به کابل و حاتم بخشی از جیب مردم به این چهره جنگ طلب، مردم را از خود دور نسازد.محمدآصف دادگر- خبرگزاری جمهور