چین و پاکستان در تبانی با یکدیگر جریانهای افراطی را در افغانستان مدیریت میکنند. این مطلب را در مصاحبه هایم در رسانه ها، بارها به صراحت بیان داشته ام. طالبان دیگر از رهبری واحد برخوردار نیستند و اینکه بعضی ها گمان میکنند دولت میتواند از این چند دستگی به نفع کشور استفاده کند بعید به نظر میرسد.طالبان را پاکستانیها در یک حرکت ماهرانه به چند دسته تقسیم کردند و دولت افغانستان را هم در ابهام قرار دادند و حالا هیچکس نمیتواند تضمین کند که دولت افغانستان در گفتگوهای صلح با کدام گروه به نتیجه خواهد رسید!نباید از یاد برد که رسیدن به صلح به معنی نبود جنگ نیست و پاکستانی ها بارها گفته اند که ما نمیتوانیم هم برای صلح با افغانستان همکاری کنیم و هم با مخالفان شان بجنگیم.چند دستگی طالبان طرحی دقیق و حساب شده از جانب آی. اس. آی است که توانسته دامنه جنگ را در کشور گسترش دهد. حالا جنگ دیگر در یک نقطه متمرکز نیست و در جنوب، شمال، شرق و غرب کشور جریان دارد و نشان میدهد که پایگاه های دشمن در تمام افغانستان پابرجاست و از هر گوشه ای که بخواهند میتوانند شیپور جنگ را به صدا در بیاورند و آتش جنگ را مشتعل سازند. این چند دستگی طالبان به یقین بر شدت جنگها بصورت همزمان در چندین جبهه افزوده و دولت را گیج ساخته است. با وجود این جنگها، گفتگوهای صلح یعنی حماقت سیاسی.در دنیای سیاست، گفتگو بهترین ابزار برای رسیدن به هدف پنداشته می شود اما شرایط و زمینه گفتگو باید دوجانبه فراهم شود؛ در غیر آن هیچ اثری نخواهد داشت.هیچگاه طالبان برای صلح آفریده نشده اند و از یاد نبریم که اگر روزی جنگ با طالبان پایان یافت؛ یقیناً بخش بزرگی از ارزشهایی که سالها برای بودنشان مبارزه کرده و قربانی داده ایم دیگر نخواهند بود.مفاهیمی مانند یکپارچگی، ملت شدن، افغانستان واحد و آزادی، ارزشهایی هستند که پاکستان و طالبان میخواهند از ما بگیرند و افغانستان را پس از این بحران وارد بحران رقابت های خصمانۀ منطقه ای بسازند.حالا روسیه هم وارد بازیهای خطرناکتر شده است و تئوری احالۀ مسئولیت در حال عملی شدن است. گفتگوی روسیه با طالبان افغانستان نشاندهندۀ سهمگیری در مدیریت بحران از جانب این کشور است و ابزار افراطیت در داخل افغانستان در حال دست به دست شدن است.رقابت های هژمونیک منطقه ای به خاطر افزایش قدرت که مبنایی اقتصادی دارد؛ کشورهایی مانند افغانستان را به صحنۀ نمایش قدرت منطقه ای تبدیل کرده است.خواب آلودگی سیاسی مردان سیاست افغانستان و عدم دیدگاه مشترک در برابر دشمنان، ما را به سوی ذلت و بیچارگی رهنمون می سازد. ما اسیر مفاهیمی هستیم که مارا بجای اینکه با غیرت بسازد متاسفانه کم غیرت ساخته است.دلمان را به این شعر خوش کرده اند: "گرندانی غیرت افغانی ام ... چون به میدان آمدی می دانی ام" این شعر به شعار کلیشه ای تبدیل شده است که پیامش جنگجویی و صلح ستیزی را می رساند. اما اینجا غیرت به معنی خودکشی های متعصبانه، سنگسار، تخریب، قوم پرستی، مذهب گرایی، منطقه خواهی و ... تعبیر شده است.اکنون رسالت مردم افغانستان برای عبور از توطئه های خارجی و جنایات طالبانی، این است که باید به هم نزدیک شویم و فاصله ها را اندک بسازیم، هیچ راهی باقی نمانده؛ بجز با هم بودن و همدل بودن. باید استراتژی بیداری ملی را همگانی ساخت. بیش از هر زمان مردم افغانستان نیازمند بیداری ملی هستند. بیداری ملی به معنی رسیدن به وحدت است...آنکه در خونش طلا بود و شرفشانه ای بالا تکاند و جام زدچتر پولادین ناپیدا به دست رو به ساحل های دیگر گام زددر درون دولت نیز، هستند کسانی که واقعاً میهن دوست اند و از شرف و عزت خود و هم میهنان شان حفاظت و حراست میکنند.نباید ارزش مزد آزادی مان را با مزد گورکن برابر بسازیم. اگر قرار است باشیم؛ پس در کنار هم باید قرار بگیریم نه اینکه یکدیگر را کنار بزنیم.باید عِرق ملی و یا رگ میهن پرستی را به عنوان مفهومی ارزشی که میتواند انگیزه های رسیدن به آزادی و آزادگی را در ما منتشر سازد زنده بسازیم. ارزشی که ما را به فضیلت و رفاه منتهی سازد نه به فضیحت و گناه.تا میتوانیم بایدآگاهی ببخشیم و بیداری ملی را به عنوان گفتمان غالب به خاطر بیرون رفت از این بحران بزرگ مطرح سازیم.در پایان باید گفت که طالبان برای صلح نیامده اند بلکه طالبان برای ویرانی بسیج شده اندمعین معین- ارسالی به خبرگزاری جمهور